|
سلام به همه ی دوستای خوبم
خوبین؟خوشین؟سلامتین؟
اصلا نمی خوام بگم تابستون داره تموم می شه
چون از این جمله خیییییییییلی بدم میاد
می خوام یه جوری حواس خودمو پرت کنم.
بابا جان
من نمـــــــــــــــی خوام تابستون تمــــــــــــوم بشـــــــــــــــــــــــــه
یه جوری گفتم که انگار دست منه
نه
همین جوری حرف دلمو گفتم
خب بگذریم
بابت نظرات قشنگتون خیلی خیلی ممنونم
راستی
من قصد رفتن ندارم.می دونید چرا اینو می گم؟
چون تازگیا تو بعضی از وبای دوستام......نه...اسم نمیارم .....فقط اینو بگم که خیلیا ....خداحافظی کردن
بعد پشیمون شدن و برگشتن خبردادن ما برگشتیم
آخه چه رفتنی...چه برگشتنی...اصلا چرا رفتین
البته من نباید تو کار بقیه دخالت کنم...اما همه حرفم اینه که من تا وقتی زندم این وبم پابرجاس
اگه دیدید سه چهار ماه آپ نکردم بدونید مردم.....دنبال بقیشم نگردید
خب...بریم سر شعر امروزمون...دوست دارید چه شعری باشه؟ از کی باشه؟
راستی
چرا من یه نظر سنجی واسه وبم راه نمیندازم؟
نه
بی مزه می شه...نظر سنجی یه خورده ...خیلی بیمزس
شما اگه شعری از یه شاعر معاصرو دوست دارید اسم شعر و اسم شاعرشو بگید...من براتون می زارم
اینجوری بهتر شد
نه؟
و اما.....واما......واما......شعر امروزمون(یه جوری گفتم امروز که انگار وبمو هر روز با یه شعر جدید آپدیت
می کنم )نه پس.بهتره بگم شعر این پستمون
تقدیم به همتون
می زند باران به شیشه
مي زند باران به شيشه شيشه اما سرد و سنگين
بي تفاوت.سرد و خاموش شايد از يک غصه غمگين
شيشه در اوج سپیدي خسته از دلواپسي ها
من نشسته گنگ و مبهم مي رسم تا عمق رويا
آسمان همچو دل من خيس خيس از بي وفايي
بر لبم نام تو دارم اي بهار من کجايي؟
تا به کي چون شيشه ماندن در نگاه قاب تقدير
من همه ميل رسيدن دل ولي بسته به زنجير
آمدم تا چشمهايت در دلم عشقي بکارد
تو ولي گفتي که برگرد شيشه احساسي ندارد
مي زند باران هنوز ..آه اين چنين غم در دل کيست؟؟
دست من بر شيشه لغزيد شيشه هم با بغض بگريست
|